ميرزا على خان نائينى ( صفاء السلطنة )

56

گزارش كوير ( سفرنامه صفاء السلطنه نايينى " تحفة الفقراء " ) ( فارسى )

زناكار خود را به بقعهء آن جناب انداخته ، به امر شنيع خود پرداخته بودند . بامداد كه خدام درب آن را گشادند آن هردو را نيم سوخته يافتند . كرامات ديگر نيز مرورا از آن جناب به ظهور رسيده . تاكنون هم ليالى جمعات مردم به زيارت آن جناب آمده ، قناديل و شموع افروخته ، نذورات به او مىرسانند . هنگامى كه شاه اسمعيل بهادر خان صفوى جهت رفع فتنه رئيس محمد كرت و تسخير ولايت يزد عزيمت نمود كرامتى از آن جناب ديده ، از بابت وجوه بلده مبلغى به رسم سيور غال جهت متولى آنجا مقرر داشت . و ديگران نيز متدرجا دكاكين و اراضى بسيار وقف آن جناب نمودند . و الحال جز قليلى باقى نمانده كه آن را نيز مانند وظيفه بر خود مباح دانسته مىبرند و مىخورند . در بيرون عمارت امامزاده تالارى چوبين ساخته‌اند كه شيخ پير برج رحمه اللّه در آنجا مدفونست . روز سه‌شنبه دوازدهم : به زيارت مقبرهء سيّد كاظم گل سرخ مشرف شدم . هنوز بنيان بقعه و بنا خالى از استحكامى نيست . امّا از زيورآبادى و تزئينات افتاده است . از قرارى كه در تاريخ مفيدى مسطور است ، در بدايت امر در محلهء پيرچم يزد در دكان خبازى به طبخ نان مىپرداخته و به حليهء تقوى و تمام خلوص موصوف بوده‌اند . شخصى ديگر از اهل اللّه كه در همان دكان به امر خميرگيرى مشغول بود ، روزى دست در خمير برده ، شاخ نرگسى درآورده ، خدمت سيّد حسين عليه الرحمه به هديه فرستاد . سيّد از مشاهدهء آن حال ، چون گل برشكفت و دست مبارك در تنور تفته برده ، دستهء گل سرخى برآورده ، نزد خميرگير فرستاد . و پيغام داد كه : [ بيت ] سرخ گل غنچه مثالم هنوز * منتظر باد شمالم هنوز خميرگير را از آن تاريخ دل از كار دنيا سرد شده ، در گوشه‌اى نشسته ، گرم عبادت گرديد و بعد از وفات در حوالى حمام بگشاه مدفون و به پير خميرگير اشتهار يافت . بالجمله در عهد شاه اسمعيل صفوى انار اللّه برهانه ، جمعى از طوايف اوزبكيّه از تركستان به تاخت و تاز يزد مأمور مىشوند . چون به مقام زنگيان كه در يزد خارج دروازهء